۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه

عجب

نفس حبس و به کام تلخ

عجب معجون تلخی بود

که خوردیم

نمیشد باورم با اینهمه درد

که خوردیم سالها

با اینهمه نیرنگ

یه بار دیگری باید

در این کنج وگوشه بشینیم

۱۳۸۷ فروردین ۱۸, یکشنبه


بعضی ها در دایره ارزشها فقط خودشون را قبول دارند.بعد وقتی مدتی با آنان سر وکار داری می بینی حتی به معیار وارزش خودشان اعتبار قائل نیستند, وفقط حرف وادعا هستند.ارزشی والاست که دیگران در آن ارزش سهم واندازه ایی داشته باشند.نه خودخواهی
در این سالهایی که بر ما گذشت.عده ایی با معیار وارزشهای خوب آنچنان به جلو آمدند که بر همه احساس وتفکر م ما مسلط شدند.ولی در این روزها به واقع می بینیم بد ترین وزشت ترین کارها از آنان سر می زند.آنچنانکه حال مان از اینهمه دورویی وتزویر بد می شود٬انگار آدم میخواهد بالا بیآورد.دل وروده آدم ار اینهمه صداقت خود درد می گیرد.که شبیه بره بودیم انگاری!!

۱۳۸۷ فروردین ۱۷, شنبه



در سایه این ابر های بزرگ که تمام آسمان را پر کرده است.دلگیری عجیبی در این قدم زدن هادارم.اما باید هر طور شده از این هوا و دلگیری روزانه خود را برهانم.هرچند که رها شده ام .اما باید به جبران روزهای از دست رفته وشادی کنم.باید وجودم را سر شار از شور وعشق کنم اما چگونه؟














انگاری درست شدنی نیست٬هر چه میخواهیم از این اوضاع وانفسای قمر در عقرب بیرون بیآییم .نمیشه٬این موج منفی از سالهای پیش گریبان مارو گرفته وهمینطور شاید خیلی از دوستان وهموطنان رو.از قدیم به ما می گفتند کّه خدا آنروز را نیآرد که آدمها به چکنم بیفتند٬ که به واقع به آن روز افتاده ایم٬ نه راه پس مانده نه راه پیش.

یکسال با همه امیدواری گذشت واما هنوز رسیده ایم به همان نقطه اول. آنانی که به کامشان هست.یک تنه به پیش می روند ونگاهی هم به دورو برشان نمی کنند ٬چه رسد به زیر پایشان که عده ایی انسان له می شوند. در این وسط بارها از خودم می پرسم خب تو چرا حرص میخوری٬ نگرانی٬؟ تو که در مهلکه نیستی ودردی در آنجا نداری و........
اما هر بار که فکر می کنم بیشتر به این نتیجه می رسم که در مقابل اوصاع واحوال واخبار آنجا شرطی شدم وذهنم عادت کرده وگرفتار
.